ﺣَﺴـــــﺮﺗـــ! ﯾَﻌﻨــــﯽﺭﻭﺑﻪﺭﻭﯾَﻢ ﻧﺸﺴﺘــــﻪ ﺍﯼ... ﻭَﺑﺎﺯﺧﯿﺴــــﯽِ ﭼَﺸﻤﺎﻧَﻤـ ﺭﺍ... ﺁﻧــ
ﺩَﺳﺘﻤــــﺎﻝِﺧُﺸﮑـــِ ﺑﯽﺍِﺣﺴﺎﺳـــ ﭘﺎﮐــــ ﮐﻨﺪ... ﺣَﺴــــﺮَﺗـــ! ﯾَﻌﻨـــــﯽﺷﺎﻧﻪﻫﺎﯾَﺘــــ ﺩﻭﺷــ ﺑﻪﺩﻭﺷَــــﻤـ ﺑﺎﺷَـــﺪ... ﺍَﻣــﺎﻧﺘﻮﺍﻧَﻤـ ﺍﺯ ﺩِﻟﺘَﻨﮕـــﯽﺑﻪﺁﻧــ
ﭘَﻨـــﺎﻩﺑﺒﺮَﻣـ... ﺣَﺴــــﺮَﺗـ! ﯾَﻌﻨـــــﯽﺗﻮﮐﻪﺩَﺭﻋﯿـــﻦِﺑﻮﺩَﻧَﺘـــ
... ﺩﺍﺷﺘَﻨَﺘــــ ﺭﺍﺁﺭﺯﻭﻣﯿﮑﻨَﻤـ ﺣَﺴـــــﺮﺗـــ! ﯾَﻌﻨــــﯽ با ﺩﺍﺷﺘَﻨَﺘـ میـــ روم میـــ میـــرم
قلبم تپش قلبت را می خواهد پس قلبم را به تو میدهم
چشمانم نگاه زیبایت را می خواهد پس نگاهم از آن توست
عشقم تمامی لحظات تو را می خواهد وبرای با تو بودن دلتنگی میکند
دل من همانند آسمان ابری از دوری تو ابری است
درخشش چشمانم همانند خورشید درخشان انتظار چشمانت را می کشند
پس بدان اگر پروانه سوختن شمع را فراموش کند من هرگزفراموشت نخواهم کرد
عاشـــــــقـــــــــانـــــــه دوســــــتت خواهــــــــــم داشـــــــــــت روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟ پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!! پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم دختر
گفت : اثبات؟!!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم . شوهر دوستم به راحتی
دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را
بکنی !!!! پسر گفت : خوب ... من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی چون صدای تو گیراست چون جذاب و دوست داشتنی هستی چون باملاحظه و بافکر هستی چون به من توجه و محبت می کنی تو را به خاطر لبخندت دوست دارم به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت نامه بدین شرح بود : عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمی توانم دوستت داشته باشم دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ...... چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی نمی توانم دوستت داشته باشم تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ ...... پس دوستت ندارم اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دارد؟ نه و من هنوز دوستت دارم . عاشقت هستم هست اگر زخمی دلم صد شانه دارد نازنبن ما تمام کوچه های درد را پیموده ایم در پس این کوچه عشقت خانه دارد نازنین دست در دامان هر کس میزنم بی حاصلست دامنت در آسمان گلخانه دارد نازنین غنچه ی چشمان تو تا باز شد پروانه هم ذره ای از سوختن پروا ندارد نازنین شعر عشق تو مرا بی خود نمیخواند به خویش بیت هایش خنجری جانانه دارد نازنین بی تو من چیستم؟
ابر اندوه… بی تو برگ پاییزم در پنجه ی باد بی تو اشکم…
دردم…
آهم…
آشیان برده ز یادم
مرغ درمانده به شب گمراهم
بی تو خاکستر سردم
خاموش…
نتپد دیگر در سینه ی من دل با شوق…
نه مرا بر لب بانگ شادی نه خروش… با تو چون سرو استوارم از باد... همچو قاصدکان رقصانم... شاد با تو خورشید نورش را می تاباند تا آن سوی تاریکی ها
با تو آن غنچه ی سرمست…
آن آواز خوش بلبلکان می شوم. آری بی تو هیچ و با تو من،من می شوم. تو گل سرخ منی تو گل یاسمنی تو چنان شبنم پاک سحری ؟ نه بهاران از توست زندگی از تو و مرگم از توست تقدیم به بهونه زندگیم نازنین![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

نه
از آن پاکتری
تو بهاری ؟
از تو می گیرد وام
هر بهار اینهمه زیبایی را
هوس باغ و بهارانم نیست
ای بهین باغ و بهارانم تو
سبزی چشم تو
دریای خیال
پلک بگشا که به چشمان تو دریابم باز
مزرع سبز تمنایم را
ای تو چشمانت سبز
در من این سبزی هذیان از توست
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


